تبليغاتX
ساز دهنی خاموش

ساز دهنی خاموش

...سکوت هم گاهی شیرین است

چرا؟؟؟

چرا بايد گريه كرد؟
چرا نبايد خنديد؟
چرا نمي گذارند بخنديم؟
چرا نمي خواهيم بخنديم؟

+ نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387ساعت 10:50 قبل از ظهر  توسط امید  | 

فداکاری...

فداکاری را باید از نور یاد بگیریم،

خودش را می شکند تا ما آسمان را،

آبی

ببینیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط امید  | 

اکنون...

انسان زمانی به اکنون خود می اندیشد

 آرزو می کند اکنون دیگری از آن او بود،

بی خبر از آنکه دیگری نیز در آرزوی اکنونی دیگر است...

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 3:54 بعد از ظهر  توسط امید  | 

فردا...

فردا، امروز هم دیروز میشود...

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 3:46 بعد از ظهر  توسط امید  | 

تقدیر پنجره...

خورشید می خندد،

آسمان آبی است، خورشید می خندد،

پنجره دلگیر است،

کسی انگار نمی خواهد خنده خورشید را ببیند،

کسی انگار صورت پنجره را پوشانده،

پنجره دلگیر است، خورشید می خندد،آسمان آبی است،

ابر در چشمان کسی می بارد،

غمی پنهان است،

خورشید چشمان کسی می گرید،

آسمان آرام است، آسمان دل کسی ولی در اوج طوفان است،

پنجره می خواهد، تقدیرش ناتوانی است،

پنجره می خواهد پرده را باز کند ولی تقدیرش ناتوانی است،

شاید با خنده خورشید آسمان طوفانی دل او آرام گیرد،

آه از تقدیر پنجره...

+ نوشته شده در  جمعه 1 شهریور1387ساعت 3:31 بعد از ظهر  توسط امید  | 

من از خنده،تو از گریه

نگاه من، نگاه تو،

صدای من، صدای تو،

من از ماندن، تو از رفتن،

من از گریه، تو از خنده،

نمی خوانم، تو می خوانی،

نمی گویم، تو می گویی،

من از رفتن، تو از رفتن

نگاه من، نگاه تو،

فریاد من، سکوت تو،

نگاه من،

رفتن تو،

صدای من،

رفتن تو،

فریاد من،

رفتن تو،

رفتن تو،رفتن تو...

+ نوشته شده در  جمعه 1 شهریور1387ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط امید  | 

؟؟؟

خدایا دل اونی رو که دلم رو شکست...

بقیه شو شما بگین.

+ نوشته شده در  جمعه 1 شهریور1387ساعت 3:28 بعد از ظهر  توسط امید  | 

گناه

قصه، سیب بود یا گندم؟

 حوا بود یا آدم؟

قصه شاید قصه ی شیطان بود،

قصه، هر چه بود بر سر یک آغاز بود،

آغاز یک گناه بود یا یک سرنوشت یا یک اشتباه؟

قصه ی آغاز بود،

نه آغاز یک گناه، نه یک سرنوشت، نه یک اشتباه.

آغاز گناه ها و توبه ها بود،

آغاز سرنوشت ها و تغییر ها بود،

آغاز اشتباه ها و اصلاح ها بود،

هر چه بود، آغاز ما با گناه بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 4:1 بعد از ظهر  توسط امید  | 

تو می روی...

من نگاه، تو نگاه،

من سکوت، تو سکوت،

من سکوت، تو سکوت،

من سکوت، تو سکوت،

من لبخند، تو اخم.

خودت هم نمی دانی چرا اخم.

من سکوت، تو می روی.

می خواهم دنبالت بیایم،

پاهایم نمی گذارند، عقلم نمی گذارد، چشمم نمی خواهد، دلم می خواهد.

دلم می تواند، عقلم می بازد،

پاهایم به فرمان دلم عمل می کنند، دنبالت می آیم، صدایت می کنم می ایستی، شاد می شوم، رویت را بر نمی گردانی،

قطره ی اشکی کنار پایت می افتد،

می روی.

نمی دانی چرا.

نمی دانم چرا.

دلم تسلیم می شود،

دیگر تو را نمی خواهد.

من سکوت،

دلم سکوت،

چشمم سکوت،

عقلم سکوت،

تو می روی...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 4:0 بعد از ظهر  توسط امید  | 

مکالمه

1-:سلام خوبی؟

2-:سلام.

1-:خوبی؟

2-:نه.

1-:واسه چی؟

2-:حالا

1-:خوب بگو شاید بتونم کمکت کنم.

2-:چیزی نیست.

1-:یعنی چی چیزی نیست؟ پس چرا اینطوری هستی؟

2-:بی خیال هیچی نیست.

1-:آخه یعنی چی؟ اول که اونقدر سرد جواب می دی بعدم می گی حالت خوب نیست وقتیم می پرسم می گی چیزی نیست...

2-:ولم کن تو رو خدا.

1-:من دوستتم.

2-:

1-:

2-:

1-:

2-:

.

.

.

شما خودتونو بذارین جای هر کدوم از این دو تا که می خواین به نظر شما تو این موقعیت دو دوست باید چی کار کنن؟

این مشکل خیلی هاست با نظرتون کمک کنین چند تا راه حل پیدا کنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 3:57 بعد از ظهر  توسط امید  | 

خاطره را باید ساخت...

تاریخ هر لحظه می گذرد و حتی اگر دلش هم بخواهد نمی تواند منتظر جبران اشتباه های ما بایستد.

سعی کنیم اشتباه نکنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط امید  | 

بخواهی یا نخواهی...

تاریخ هر لحظه می گذرد و حتی اگر دلش هم بخواهد نمی تواند منتظر جبران اشتباه های ما بایستد.

سعی کنیم اشتباه نکنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 3:54 بعد از ظهر  توسط امید  | 

افتتاح

امروز چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ساز دهنی خاموش ساعت 11 شروع به کار کرد.

امیدوارم تا سی ام مرداد 1388 روزهای خوشی رو به تاریخ بسپاریم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 3:53 بعد از ظهر  توسط امید  | 

...:::ساز دهنی خاموش:::... ...:::muted harmonica:::...

در سکوت خواهم نوشت

                    با سکوت خواهم نوشت

بی صدا خواهم خواند

                    شاید بی صدا بشنوند...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت 10:15 قبل از ظهر  توسط امید  |