چرا؟؟؟
چرا نبايد خنديد؟
چرا نمي گذارند بخنديم؟
چرا نمي خواهيم بخنديم؟
...سکوت هم گاهی شیرین است
خودش را می شکند تا ما آسمان را،
آبی
ببینیم.
انسان زمانی به اکنون خود می اندیشد
آرزو می کند اکنون دیگری از آن او بود،
بی خبر از آنکه دیگری نیز در آرزوی اکنونی دیگر است...
خورشید می خندد،
آسمان آبی است، خورشید می خندد،
پنجره دلگیر است،
کسی انگار نمی خواهد خنده خورشید را ببیند،
کسی انگار صورت پنجره را پوشانده،
پنجره دلگیر است، خورشید می خندد،آسمان آبی است،
ابر در چشمان کسی می بارد،
غمی پنهان است،
خورشید چشمان کسی می گرید،
آسمان آرام است، آسمان دل کسی ولی در اوج طوفان است،
پنجره می خواهد، تقدیرش ناتوانی است،
پنجره می خواهد پرده را باز کند ولی تقدیرش ناتوانی است،
شاید با خنده خورشید آسمان طوفانی دل او آرام گیرد،
آه از تقدیر پنجره...
نگاه من، نگاه تو،
صدای من، صدای تو،
من از ماندن، تو از رفتن،
من از گریه، تو از خنده،
نمی خوانم، تو می خوانی،
نمی گویم، تو می گویی،
من از رفتن، تو از رفتن
نگاه من، نگاه تو،
فریاد من، سکوت تو،
نگاه من،
رفتن تو،
صدای من،
رفتن تو،
فریاد من،
رفتن تو،
رفتن تو،رفتن تو...
خدایا دل اونی رو که دلم رو شکست...
بقیه شو شما بگین.قصه، سیب بود یا گندم؟
حوا بود یا آدم؟
قصه شاید قصه ی شیطان بود،
قصه، هر چه بود بر سر یک آغاز بود،
آغاز یک گناه بود یا یک سرنوشت یا یک اشتباه؟
قصه ی آغاز بود،
نه آغاز یک گناه، نه یک سرنوشت، نه یک اشتباه.
آغاز گناه ها و توبه ها بود،
آغاز سرنوشت ها و تغییر ها بود،
آغاز اشتباه ها و اصلاح ها بود،
هر چه بود، آغاز ما با گناه بود.
من نگاه، تو نگاه،
من سکوت، تو سکوت،
من سکوت، تو سکوت،
من سکوت، تو سکوت،
من لبخند، تو اخم.
خودت هم نمی دانی چرا اخم.
من سکوت، تو می روی.
می خواهم دنبالت بیایم،
پاهایم نمی گذارند، عقلم نمی گذارد، چشمم نمی خواهد، دلم می خواهد.
دلم می تواند، عقلم می بازد،
پاهایم به فرمان دلم عمل می کنند، دنبالت می آیم، صدایت می کنم می ایستی، شاد می شوم، رویت را بر نمی گردانی،
قطره ی اشکی کنار پایت می افتد،
می روی.
نمی دانی چرا.
نمی دانم چرا.
دلم تسلیم می شود،
دیگر تو را نمی خواهد.
من سکوت،
دلم سکوت،
چشمم سکوت،
عقلم سکوت،
تو می روی...1-:سلام خوبی؟
2-:سلام.
1-:خوبی؟
2-:نه.
1-:واسه چی؟
2-:حالا
1-:خوب بگو شاید بتونم کمکت کنم.
2-:چیزی نیست.
1-:یعنی چی چیزی نیست؟ پس چرا اینطوری هستی؟
2-:بی خیال هیچی نیست.
1-:آخه یعنی چی؟ اول که اونقدر سرد جواب می دی بعدم می گی حالت خوب نیست وقتیم می پرسم می گی چیزی نیست...
2-:ولم کن تو رو خدا.
1-:من دوستتم.
2-:
1-:
2-:
1-:
2-:
.
.
.
شما خودتونو بذارین جای هر کدوم از این دو تا که می خواین به نظر شما تو این موقعیت دو دوست باید چی کار کنن؟
این مشکل خیلی هاست با نظرتون کمک کنین چند تا راه حل پیدا کنیم.
سعی کنیم اشتباه نکنیم.
سعی کنیم اشتباه نکنیم.
امروز چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ساز دهنی خاموش ساعت 11 شروع به کار کرد.
امیدوارم تا سی ام مرداد 1388 روزهای خوشی رو به تاریخ بسپاریم.
با سکوت خواهم نوشت
بی صدا خواهم خواند
شاید بی صدا بشنوند...